حرف های تازه ای برای گفتن دارم که باید بشنوید البته
شما بگید چه حرفی یا سوالی یا هرچی که می خواین.
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط علی
|
نمیدانم چیست در ندای نا خود آگاهم
زمزمه ایست یا نجوایی
هر چه هست صدای خوشی است
زیر لب میخواند بیا بیا با من بیا
حس عجیبی ست
به آن ناشناس می گوییم کیستی ؟؟؟ به کجا بیایم؟؟؟
باز گفت بیا من خود تو ام
+ نوشته شده در ساعت 2 قبل از ظهر  توسط علی
|
دوستاني كه ناروتو رو ميشناسن از اين به بعد ميتونن از اين وبلاگ هرچي در مورد ناروتو تو ميخوان درخواست بدن البته دوستان ميتونن به لينك فروم بهشت انيمه،انيميشن و مانگا كه در وبلاگ موجوده مراجعه كنن من در اونجا به اسم alin30 در خدمت دوستان هستم.
با تشكر
+ نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی
|
از تمام دوستای گلم که ممنون که گاهی بهم سر میزنن اما یه معذرت به خاطر اینکه نبودم برای همینم ازتون میخوام که به من بگید چی میخوان تا بتونم انجام بدم بلکه برای این وقفه ی زیاد منو ببخشید
از همتون ممنون
+ نوشته شده در ساعت 2 قبل از ظهر  توسط علی
|
شعر می گفتم که ناگهان در زد
از روی کاناپه و گلدان پريدم
و در سکوتی که روی آب ريخت
صدايی در قفل چرخيد و در پا پس کشيد
مرا مثل روزی که در آينه بودم پشت در می ديدم
هنوز زنگ می زد
بی آنکه چيزی گفته باشم
مثل روزی که در آينه بودم به خانه آمد و با من دست داد
دستی که در بست و از خانه بيرونم کرد
من اين شعر بلند را نيامده ام که برگردم
پشت در ايستاده ام
وهی زنگ می زنم
می دانم! بيت آخر در همين کوچه ست...
+ نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط علی
|
در شده روزهایم از باران
گریه خواهم می کنم از بر
هنوز هم
زبان ام
گم است
هم
در ناتمام
+ نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر  توسط علی
|
آقا مجتبئ اینم یه آهنگ زیبا برای شما البته با کیفیت 64برای دانلود روی لینک دانلود کلیک کرده بعد از باز شدن صفحه ی جدید روی لینکfree user کلیک کرده سپس پنجره ای دیگر باز می شود چند ثانیه منتظر بمانید تا لیک اصلی دانلود ظاهر شود بر روی آن کلیک کرده تکمهsave را بزنید تا شروع به دانلود کند
+ نوشته شده در ساعت 12 بعد از ظهر  توسط علی
|
بیا اینم جدول سودوکو
دانلود
آپلود،آپلود عکس، عکس،عکس آپلود،آپلودسنتر
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط علی
|
يک روز گرم، شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ هاي ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روي زمين افتادند.
شاخه چندين بار اين کار را درد منشانه و با غرور خاصي تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت مي برد.
برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت مي کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد آن را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد. وقي باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتي که داشت از شاخه جدا شد و بر روي زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد بي درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد .
ناگهان صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت: اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کني نشانه ي حياتت من بودم.
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط علی
|
من مدتی است در زمین پرسه می زنم
زمین چیز دلکشی است
اما دو راهی هایش دردناکند
و تفسیر بادهایش آدم را به باد می دهد.
اهالی اینجا مگس ها را تقسیم می کنند
و میان عنکبوتهای جوان وعقایهای پیر
پیوسته جدالهای خونینی جریان دارد.
مورچه ها و موریانه ها
به همزیستی مسالمت آمیزی رسیده اند
بر سر تقسیم جنازه ها
و هر غروب چشم به راه قافله تابوت هایند.
من مدتی است در زمین پرسه می زنم
و احساس می کنم زمین چیزی کم دارد
عصایی نیست که دریا را بشکافد
و درختی نه
که باور روشن را تفسیر کند.
مردم گوساله را خورده اند و
استخوانهایش را هم خاک کرده اند.
صدایی دیگر در کوهی نمی پیچد.
من مدتی است در زمین پرسه می زنم
زمین چیزی نه
چیزهایی کم دارد
و مسیرش را در کهکشان گم کرده است.
من
مدتی است در زمین پرسه می زنم.
+ نوشته شده در ساعت 2 قبل از ظهر  توسط علی
|
خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نی زن که دائم می نوازد نی، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط علی
|
چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه که پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سلخ به غره آید از غره به سلخ
+ نوشته شده در ساعت 10 بعد از ظهر  توسط علی
|
هر ذره که در خاک زمینی بوده است
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است
گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
+ نوشته شده در ساعت 10 بعد از ظهر  توسط علی
|
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است
+ نوشته شده در ساعت 4 قبل از ظهر  توسط علی
|
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
+ نوشته شده در ساعت 2 قبل از ظهر  توسط علی
|